شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 34
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
نوشتن اين تاريخ برآمده است كه در كتاب كامل ابن الأثير در باب تاريخ دو خوارزمشاه محمّد و جلال الدّين اطّلاعات بسيار مندرج ديده است و از تركتازى و ايلغار لشكرهاى تاتار و مغول كه در سرزمينهاى خراسان و عراق و آذربايجان خرابى و غارت و خونريزى ايشان تمدّن و آبادى و انسانيّت را از ميان برده بود و هنوز مىبرده است خبرها خوانده ؛ و با وجود اينكه آن كتاب را به تمام معنى كلمه كامل و اسم را با مسمّى مطابق يافته و اعجاب بسيار نسبت بهمّت و پشتكار ابن الأثير در جمعآورى اطّلاعات ابراز مىكند باز خود را عالم به حوادث و وقايعى ديده است كه بشهادت اشخاص مختلف و در حضور خود او روى داده بوده است و در كامل ابن الأثير مندرج نبوده است . بنابراين وقت فراغت را صرف انشاى اين تاريخ و تحرير معلومات خويش در باب وقايع اين چند ساله كرده است . شيوهء خود را در نوشتن سيرت به چند جمله در مقدّمهء كتاب بيان كرده : من در اين مختصر هرچه از وقايع او ديده و يا از كسى كه ديده است شنيدهام ياد خواهم كرد و از هرچه غير اين دو قسم باشد ذكرى نخواهم آورد ؛ مع هذا مطالبى در باب منشأ تاتار و تاريخ چنگيز گفته است كه نه خود ديده و نه از كسى كه ديده بوده است شنيده و ، با تواريخ معتبر موافق نيست ، نه تواريخ چينى و مغولى و نه تواريخ فارسى و عربى . از ابن الأثير بسيار نقل و استفاده كرده است ، حتّى بعضى از عبارات و تفكّرات آن مورّخ را كه مربوط بتاريخ هم نيست ، مثل اين عبارات ( 32 / 14 تا 17 ) : « دانست كه آن آستانه ( دار الخلافه ) نشانهايست كه حقّ تعالى پيوسته بملائكهء سماوات آن را محافظت مىكند و در ادامت و ابقاء آن سرّيست كه عقل مختصر بكنه آن نرسد ، و هر كه با آن خاندان عناد ورزد جز خسران مشاهده نكند » ، كه مقتبس است از اين عبارت ابن الأثير : و هذه من جملة سعادات هذا البيت الشّريف العبّاسى لم يقصده احد بأذى إلّا لقيه فعله و خبث نيّته .